علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

98

تاريخ بيهق ( فارسى )

و روشنايى آن ماه با برفنا محجوب گشت ، و بر وى « 1 » خواندند كه إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ رفت آنكه به دو دولت و دين بودى شاد * اى دولت و دين خدايتان مزد دهاد * و گفتند كه « 2 » چشم و دل ماست جاى آب و آذر * تا معدن باد و خاكمان شد « 3 » لب و سر با ما ز پى و فاتت اى فخر بشر * اركان بمصيبت آمدستند مگر و امام على بن ابى الصالح الصالحى الخوارى استغاثت بنوشت « 4 » بوى و شكر نوشت از رئيس خوار حسين سلم ، و اين قطعه بوى فرستاد الغياث الغياث زين المعالى * من اناس تشبهوا بالسعالى قسموا قسمة بها استاصلونا * بفنون الانزال و الاجعال و اذلوا عزيزنا فكانا * بين ايديهم دروس النعال غير ان الرئيس اعنى حسينا * قدرعى حرمتى و فيها سعى لى فاعنا بحسن رايك فيها * يا عزيز الندى كريم الفعال و اين امير با اين اسباب بزرگى طبعى وقاد داشت و خاطرى عاطر ، و او را اشعار تازى بسيار است ؛ وقتى سرايى بنا كرده بود * و التماس كرده بود از پدرم قطعهء كه بر آن سراى نويسند ، پدرم رحمة اللّه عليه اين قطعه در بديهه گفته بود « 5 » به نيت ضياء الدين يا خير من بنى * على اليمن دارا دارة البدر « 6 » دونها و شيدت به هوا بالبهاء متوجا * تفيض « 7 » له زهر النجوم عيونها يمينك فيها البحر بالعين مزبدا * فماضر ان لم تجر فيها عيونها و از نسايج خاطر « 8 » اين امير اين بيتهاست كه در كتاب وشاح دمية القصر آورده‌ام ، و اين [ در ] جواب امام اديب ابو الحسن سعيدى گويد

--> ( 1 ) نص ، به روى . ( 2 ) ضا . ( 3 ) نص ، ما معدن خاك و آبمان شد ، و در نب ، تا معدن باد و خاك باشد . ( 4 ) نوشت . ( 5 ) از پدرم شمس الاسلام قطعهء كه بر آن سرا نويسند استدعا كرد ، پدرم اين قطعه بديهه بگفته بود . ( 6 ) نص ، البرد . ( 7 ) نص ، نعض و در نب ، يغيض . ( 8 ) و از نسايم خواطر .